۱۳۸۸ تیر ۲۹, دوشنبه

كوچ به تنهايي


بالاخره دل كندم ولي به سختي

خيلي وحشتناكه

دور شدن از دوستايي كه بخشي از وجودم شدن

ولي ديگه موندن تو پرديس كار من نبود ؛ بعني از من بر نمياد

جايي كه نشه حرف زد به چه درد ميخوره ؟

هدايت ميگه :

ما همه مان تنهاييم ؛ نبايد گول خورد؛ زندگي يك زندان است ؛ زندان هاي گوناگون!

ولي بعضي ها به ديوارهاي زندان صورت مي كشند و با آن خودشان را سرگرم مي كنند؛

بعضي ها مي خواهند فرار بكنند ؛ دستشان را بيهوده زخم ميكنند؛‌

و بعضي ها هم ماتم مي گيرند

ولي اصل كار اين است كه بايد خودمان را گول بزنيم

هميشه بايد خودمان را گول بزنيم

ولي وقتي مي آيد كه آدم از گول زدن خودش هم خسته مي شود ...

و اين حال امروز من است !

دوباره من موندم و تنهاييه اين روزهاي سرد

۱ نظر:

  1. ميدوني چيه ... من با كارت زياد موافق نيستم ... ميشه تو پرديس موند ... ميشه ... هر چند الان فيلتره ... اما اين يعني عقب نشيني ... وقتي پرديس فيلتر شده يعني يه چيز با ارزش داشته ... به نظرم اون چيز با ارزش ؛ ارزش ادامه تو پرديس رو داشت ...

    هر چند ... هر جور مايلي ... اين روزا من نميدونمچي خوبه ... چي بد

    پاسخ دادنحذف