آقا خميني !
بيداري ؟
پاشو كارت دارم
چجوري با اين همه سر و صدا ميتوني بخوابي؟
مگه نميبيني چطور افتادن به جون بچه هاي مردم !
آقا خميني ! باباي انقلاب!
اينا حتي حرمت خون شهدا رو هم نگه نداشتن
ميدوني واسه چي دارن ميزنن؟
باورش سخته ولي تو باور كن :
اومده بوديم فقط مراسم ختم برگزار كنيم
همين !
آقا خميني
تا حالا گاز فلفل چشاتو سوزونده ؟
تا حالا رو تنت بنزين ريختن كه بعدش بذارنت تو آفتاب؟
كتك چي ؟
خوردي به قصد مرگ؟
نميدونم كدوم اينا رو تجربه كردي ولي ميگم كه بدوني
بچه هايي كه يه زماني باباهاشونو فرستادن تو جبهه هاي
جنگي كه تو گفتي الان چه وضعي دارن!
همونايي كه شايد سالي يه بار هم باباهاشونو نميديدن!
ولي دلشون خوش بود كه بابا داره با دشمن ميجنگه تا ما رو نجات بده
همونايي كه خونه هاشون رو سرشون خراب شد و دم نزدن!
همونايي كه هنوزم زخم خورده هاي جنگ رو جلو چشمشون دارن !
نگاه كن
ببين من همونم !
هموني كه از بچگيش فقط تنهايي و ترس يادشه
همون همدم شبهاي تنهايي مادرش
هموني كه هيچوقت گريه نكرد تا شاد نباشه دشمن !
ولي الان داره گريه ميكنه
آره باباي انقلاب
اين اشكاي منه كه داره از رو گونه هام سر ميخوره !
مگه قرار نبود من آينده ساز كشور باشم؟
مگه نگفتي اميدت به منه ؟
خب پس اين كارا واسه چيه؟
من كي كار بدي كردم؟
كجاي كارم اشتباه بوده ؟
كي حرف گوش ندادم كه الان دارن اينجوري گوشم رو ميكشن؟
بگو ديگه !
ولي بدون من هنوزم ميخوام ايرانم رو بسازم
من واسه هر ذره از خاكش ارزش قائلم
نميدونم تاريخ بلدي يا نه ولي من خوب ميدونم واسه هر وجب
اين خاك چه كسايي و چجوري خون دادن
من قدرشو ميدونم
حتي اگه سهرابي كه تازه ميخواست كنكور بده به خاطرش شهيد بشه
حتي اگه محمد هجده ساله زير فشار شنكجه طاقت نياره
و با يه دنيا آرزو ما رو تنها بذاره
و يا حتي اگه ندا به جرم بيگناهي جلوي چشم همه به خون كشيده بشه
ولي آقاخميني من از نسل جنگم
همون نسلي كه لالايي هاي شبونه اش صداي موشك بارون بود
اين نسل از هيچي نميترسه
ميدونم راهي كه توش پا گذاشتم خيلي سخته
ميدونم كه بهاي زيادي بايد بدم تا بتونم راهم رو باز كنم
ولي من با قصه هاي جنگ بابام بزرگ شدم
من شجاع تر از اوني بار اومدم كه بتونن تصورش رو بكنن!
آقا ببخش
سرت رو درد آوردم
ولي خب امروز تنها جايي كه ميشد فرار كرد و كتك نخورد همين جا بود
پيش تو !
دلم هم يه كم پر بود
بايد با يكي دردل مي كردم
راستش اين روزا زياد ميام اينجا
شهداي راه آزادي رو اينجا ميارن
تو كه هنوز خوابي !
پاشو ديگه
پاشو لا اقل بگو كه شناختيم
شايد من رو نشناسي ولي بابام رو كه ميشناختي!
به حرمت اون هم كه شده بلند شو
بلند شو بگو تمومش كنن
وگرنه ما تمومش ميكنيم
بيداري ؟
پاشو كارت دارم
چجوري با اين همه سر و صدا ميتوني بخوابي؟
مگه نميبيني چطور افتادن به جون بچه هاي مردم !
آقا خميني ! باباي انقلاب!
اينا حتي حرمت خون شهدا رو هم نگه نداشتن
ميدوني واسه چي دارن ميزنن؟
باورش سخته ولي تو باور كن :
اومده بوديم فقط مراسم ختم برگزار كنيم
همين !
آقا خميني
تا حالا گاز فلفل چشاتو سوزونده ؟
تا حالا رو تنت بنزين ريختن كه بعدش بذارنت تو آفتاب؟
كتك چي ؟
خوردي به قصد مرگ؟
نميدونم كدوم اينا رو تجربه كردي ولي ميگم كه بدوني
بچه هايي كه يه زماني باباهاشونو فرستادن تو جبهه هاي
جنگي كه تو گفتي الان چه وضعي دارن!
همونايي كه شايد سالي يه بار هم باباهاشونو نميديدن!
ولي دلشون خوش بود كه بابا داره با دشمن ميجنگه تا ما رو نجات بده
همونايي كه خونه هاشون رو سرشون خراب شد و دم نزدن!
همونايي كه هنوزم زخم خورده هاي جنگ رو جلو چشمشون دارن !
نگاه كن
ببين من همونم !
هموني كه از بچگيش فقط تنهايي و ترس يادشه
همون همدم شبهاي تنهايي مادرش
هموني كه هيچوقت گريه نكرد تا شاد نباشه دشمن !
ولي الان داره گريه ميكنه
آره باباي انقلاب
اين اشكاي منه كه داره از رو گونه هام سر ميخوره !
مگه قرار نبود من آينده ساز كشور باشم؟
مگه نگفتي اميدت به منه ؟
خب پس اين كارا واسه چيه؟
من كي كار بدي كردم؟
كجاي كارم اشتباه بوده ؟
كي حرف گوش ندادم كه الان دارن اينجوري گوشم رو ميكشن؟
بگو ديگه !
ولي بدون من هنوزم ميخوام ايرانم رو بسازم
من واسه هر ذره از خاكش ارزش قائلم
نميدونم تاريخ بلدي يا نه ولي من خوب ميدونم واسه هر وجب
اين خاك چه كسايي و چجوري خون دادن
من قدرشو ميدونم
حتي اگه سهرابي كه تازه ميخواست كنكور بده به خاطرش شهيد بشه
حتي اگه محمد هجده ساله زير فشار شنكجه طاقت نياره
و با يه دنيا آرزو ما رو تنها بذاره
و يا حتي اگه ندا به جرم بيگناهي جلوي چشم همه به خون كشيده بشه
ولي آقاخميني من از نسل جنگم
همون نسلي كه لالايي هاي شبونه اش صداي موشك بارون بود
اين نسل از هيچي نميترسه
ميدونم راهي كه توش پا گذاشتم خيلي سخته
ميدونم كه بهاي زيادي بايد بدم تا بتونم راهم رو باز كنم
ولي من با قصه هاي جنگ بابام بزرگ شدم
من شجاع تر از اوني بار اومدم كه بتونن تصورش رو بكنن!
آقا ببخش
سرت رو درد آوردم
ولي خب امروز تنها جايي كه ميشد فرار كرد و كتك نخورد همين جا بود
پيش تو !
دلم هم يه كم پر بود
بايد با يكي دردل مي كردم
راستش اين روزا زياد ميام اينجا
شهداي راه آزادي رو اينجا ميارن
تو كه هنوز خوابي !
پاشو ديگه
پاشو لا اقل بگو كه شناختيم
شايد من رو نشناسي ولي بابام رو كه ميشناختي!
به حرمت اون هم كه شده بلند شو
بلند شو بگو تمومش كنن
وگرنه ما تمومش ميكنيم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر